|
لبِ دریا دلمُ توی یه بطری میذارم
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد.
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...! چرا که در تاریکـــ ـی ..چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!و هر لحظــــــــ ـه ..این امیـــــ ـد ..در درونــــــ ــم ریشه می زند ...که آمده ای ..ولی من ندیده ام!
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و!!! گفتي منو ببخش فقط!!! يه شوخي بود!!! (واقعا ادم نامردو بی احساس زیاده بیشتر دخترا چون فعلا از اونا ضربه دیدم همه هم مثل هم نیستن ولی 90 درصد بی احساسن بدبخت بسرا که هم جیزو بسرشون میشکونن. کسی که صادقانه باتونه چرا نامردی میکنین فقط همینو میتونم بگم) سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
گفتم: «بمان!» و نماندي! و من بي چراغ قلمي پيدا كردم
یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما... از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه اما فکر کردم کنارم... شونه های یک رفیقه داشتم اشتباه میکردم. تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم... تو از اولم نبودی داشتم اشتباه می کردم... که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم نوش جونت اگه بردی نوش جونت هرچی خوردی تورو هیچ وقت نشناختم... نوش جونم اگه باختم. تو منو ساده گرفتی. زدی رفتی مفتی مفتی اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی... تو به زانوهات می افتی...!
گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ......
از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضی اند، ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ شده است!
هی...."تو" با توام..."تو" خود خود "تو" تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی ... میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن ... غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی... یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی.... یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران ...یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی.... یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب....یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد... کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی.... کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند... آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟! با "تو"ام...."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند... "تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند: ...ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند ... با "تو"ام....ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس... یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی... ...یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی.... یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی... ...یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی... "تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند.... غزل های من "تو" ندارد.... میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست.... اگر زحمت نیست...گاه گاهی به دل من هم سری بزن.... گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن.... دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش.... کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار... "تو" بگذار شاید "من" هم عاشق شدم.....
وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري
صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است! باورم کن ، که با باور تو من عاشقترینم! اشکهایم را پاک کن ، حالا نگاهم کن ، کمی با من درد دل کن ، مرا آرام کن ! بگذار سرم را بر روی شانه هایت بگذارم ، بگذار دستانت را بفشارم ، بگذارم بگویم چقدر دوستت دارم ، مرا باور کن ! را میخوانم و با تمام وجود حس میکنم که چقدر مرا دوست داری ! با نگاه عاشقانه ات نام مرا صدا میکنی و میگویی که تنها مرا داری ! با نگاه درون چشمهای زیبایت راز دلت را میخوانم و این را میدانم که تو بهترینی! تو همانی هستی که لایق منی ! نگاهم کن ، با نگاهت صدایم کن، با صدایت آرامم کن ! نگاهم کن ای عشق تا با نگاه به آن نگاه عاشقانه ات احساس خوشبختی کنم!
لحظه های شیرینی که به تو دل بستم از تو پرسیدم من تو منی یا من تو؟؟! و تو گفتی : هر دو من به تو پیوستم گفتم ای کاش پناهم باشی همه جا و همه وقت دست تو در دستم تکیه گاهم باشی ...... و تو گفتی هستم تاآخرین نفس درکنارت هستم ...
پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم
|
About![]()
سلام.امیدوارم که همیشه شاد باشین .حامدم .در شهر ابادان زندگی میکنم و متولد 21 بهمن سال 1366 .دانشجوی رشته مدیریت بازرگانیم و همیشه دوست دارم به کسی چیزی یاد بدم و از کسی چیزی یاد بگیرم.شوخ طبع و مهربون ودل نازک و عاشق شعرو ادبیاتم.من زیاد اهل نوشتن نیستم یعنی هستم ولی کمی حوصله میخواد که من ندارم ولی تنبل نیستم .دختر و پسرا برام عزیزن و بینشون فرقی نمیزارم.هر کسی هم دوست داشت میتونه منو با نام عشق لینکم کنه و بعد توی نظرات بهم بگه که با چه نامی لینکش کنم. ( اگر گذشت کسی را کوچک میکرد پس خداوند اینقدر بزرگ نبود) .امیدوارم که خوشتون بیاد و از وبلاگم راضی باشین.با اجازه و به امید دیدار نظراتون. بای بای
Home
|